پژوهش در قوانین تاریخ یک بحث علمی است یا خیر ؟

1 . تاریخ منحصرا با یکتا و علم با کلی سر و کار دارد .
2 . تاریخ درس نمی دهد .
3 . تاریخ قادر به پیش بینی نیست .
4 . تاریخ از آنجا که انسان خود را بررسی می کند ، الزاما ذهنی است .
5. تاریخ بر خلاف علم، پای مسایل مذهبی و اخلاقی را به میان می کشد.
در نتیجه بسیاری از صاحبنظران فلسفه علم، بر آن شدند که اصول علوم انسانی را از طبقه بندی علوم تجربی خارج کنند و در مرتبه‌ای فروتر از علم محسوب دارند . آنچه اینان عمدتا به عنوان دلیل موجه خود ذکر کرده اند چنین است:
در اینگونه معارف، « انسان » در آن واحد هم مطالعه کننده و هم مطالعه شونده است، و هیچ گاه نمی تواند نسبت به خویش بی طرف و خنثی و از تاثیر دیدگاه‌های ارزشی خود بر کنار باشد . به همین دلیل، هیچ نوعی از آن تعارض‌ها در مورد علوم طبیعی ظاهر نگردیده؛ در حالی که علوم انسانی، مملو از این همه تناقض‌های اساسی لا ینحل می باشد. به همین دلیل، «علم تاریخ» را ضعیفتر ین علوم انسانی ذکر کرده اند ، چرا که متعلق شناسایی آن وجود خارجی ندارد و لذا محقق ناگزیر است به برخی بقایای مکتوب و غیر مکتوب هر دوره – که اغلب نسبت به کل مجموعی عناصر آن عهد بخش بسیار حقیر و ناچیز است – تمسک جسته و هیات مجموعی آن دوران را بازسازی کند . تا سپس بتواند یک موضوع جزئی و مشخص را در زمینه کلی مزبور به طور علی تبیین کند . واضح است هنگامیکه آن دسته از علوم انسانی که مستقیما با متعلق شناسایی حی و حاضر خود در ارتباط هستند ، نتوانند دستاوردی در خور شان « علم » داشته باشند ، « علم تاریخ » که نه فقط فاقد موضوع زنده و بالفعل ، بلکه واجد آثار و بقایای بسیار محدود و ناقص و مشکوک است ، نمی تواند هیچ محلی از اعراب داشته باشد .
تعدادی هم نه تنها تاریخ را علم نمی‌دانند؛ بلکه آن را فاقد ارزش و فایده می دانند:
این نکته که بسیاری از حوادث تاریخ، جز تکرار وقایع یا یک رشته تصادف و اتفاق، به نظر نمی‌آید، دستاویز عمده ای برای کسانی بوده است که اشتغال بدان را کاری بی فایده و ملال انگیز دانسته اند و معتقدند : موضوع تاریخ عبارت از حوادثی است که در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون تکرار می شوند.عده‌ای تاریخ را اطلاعات ناقص و دروغینی از مسایل و وقایع معدوم و بی ثمر می‌دانند، که هم بی‌اساس و هم غیر ممکن است.
شهید صدر این مطلب را از نظر قرآن بررسی نموده ، می فرماید: برخی اشخاص چنین می پندارند که پژوهش در قوانین تاریخی، یک بحث علمی است؛ همان‌طور که تحقیق درباب قواعد فیزیکی و حیاتی ، نباتی، فلکی و غیره درقلمرو علم است. ولی قرآن کتاب هدایت است، نه کشفیات علمی . نه قرآن کتاب درسی است و نه محمد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام، معلم است که به عده ای متخصص یا فرهنگی درس بدهد . این کتاب فقط برای این نازل شده است که مردم را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی ببرد . و مسایل مربوط به فیزیک و شیمی و گیاه و جانور شناسی را از آن خواست . درست است که در جای جای قرآن ، به همه این موارد اشاراتی شده؛ ولی این امر صرفا برای اشاره به بعد الهی و نمودن آثار قدرت خدایی در عالم آفرینش است؛ نه تعلیم دانش‌های مزبور.
آری، گاه حقایقی در قرآن مطرح شده که علم پس از صدها سال به کشف آن دست یافته است. قرآن نخواسته است خود را جایگزین قدرت خلاق انسان کند، بلکه خواسته تا استعداد های او را بارور و او را در راه درست، رهبری فرماید و نیروهایی بالقوه را به فعل برساند . اما در پاسخ اینکه برخی تصور کرده یا گفته اند : قرآن صرفا کتاب هدایت است، نه کشفیات علمی، و اکر بنا باشد چنین کتابی داخل این مسایل شود، به صورت کتاب درسی و تخصص در می آید و دیگر برای نوع بشر جنبه ارشادی ندارد، می‌گوییم درست است که قرآن نخواسته قدرت ابداع و رشد و خاصیت پژوهشگری بشر را فلج کند؛ ولی میان قلمرو تاریخی و سایر قلمروهای هستی، تفاوت جوهری و اساسی وجود دارد.
در این زمینه شهید مطهری می فرماید : بدیهی است که اسلام ن مکتب جامعه شناسی و نه فلسفه تاریخ است. در کتاب آسمانی اسلام هیچ مطلب اجتماعی یا تاریخ با زبان معمول جامعه شناسی یا فلسفه تاریخ مطرح نشده است . همچنان که هیچ مطلب دیگر : اخلاقی، فقهی، فلسفی و غیره با زبان معمول و در لفافه اصطلاحات رایج و تقسیم بندی‌های مرسوم بیان نشده است. در عین حال مسایل زیادی از آن علوم، کاملا قابل استنباط و استخراج است.

 

/ 0 نظر / 28 بازدید